الملا فتح الله الكاشاني

239

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

يعنى ما پسران خود را بخوانيم و شما پسران خود را * ( وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ ) * و ما زنان خود را و شما زنان خود را * ( وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ) * و ما نزديكان خود را كه از غايت عزت و ارجمندى بمثابه نفس ما باشند و شما بخوانيد نزديكان خود را كه به همين وجه باشند يعنى هر يك از ما و شما اعزهء اهل خود را و الصق ايشان بقلب خود بمباهله خوانده و در كشاف آورده كه چون ابناء و نساء در نهايت عجزند و غير مستبد بامور خود و به جهت اين صاحب ايشان بر ايشان اشفق است از غير بر وجهى كه خود را در مخاطره و متاعبه مىاندازد و نفس خود را مجنهء بلوى و محنت ايشان ميگرداند تا آنكه هلاك خود را بر حيات ايشان اختيار مىكند از اين جهت تقديم ايشان نمود و يا تقديم به جهت ترقى باشد بر سبيل تدريج و غرض از مباهله اگر چه تبيين كاذبست از صادق و اين امريست مختص بمتخاصمين اما ضم اعزهء اهل به جهت آن است كه اكد است در دلالت بر ثقه و اعتماد به حضرت رسالت ( ص ) و استيقان او بصدق خود از حيثيت استجرا بر تعريض اعزه و افلاذ كبد خود و احب مردمان به خود از براى ابتهال و دلالت بر ثقه خود بكذب خصم او با ساير اعزه و احبه و به هلاكت و استيصال ايشان بعد از اتمام ابتهال پس ازين جهت فرمود كه ما احبه و اعزه خود را بخوانيم و شما اعزه و احبه خود را * ( ثُمَّ نَبْتَهِلْ ) * پس لعنت كنيم بر كاذب خود * ( فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّه ) * عطفست بر نبتهل و متضمن بيان معنى آن يعنى پس بگردانيم لعنت خداى را * ( عَلَى الْكاذِبِينَ ) * بر دروغ گويان يعنى نفرين كنيم بر اهل كذب تا محقق از مبطل جدا شود و لعنت خدا متوجه دروغگويان گردد بدانكه ابتهال از بهله مأخوذ است بضم با و فتح ان بمعنى لعنت و اصل آن تركست كقولك ابهلت الناقة اذا تركتها بلاصرار و در تفسير جرجانى و غير آن مذكور است و در كتب و تفاسير اهل خلاف مسطور است كه چون اين آيه نازل شد حضرت رسالت ( ص ) وفد نجران را طلبيد و گفت هر چند در حجت ميافزائيم شما در عناد و منازعه ميافزائيد اكنون بيائيد تا بمباهله مشغول شويم تا حقتعالى محق را از مبطل و صادق را از كاذب ممتاز گرداند ايشان چون اين كلام استماع كردند گفتند يا ابو القاسم امروز ما را مهلت ده تا به منزل خود رويم و با يكديگر در اين امر مشاوره كنيم و بعد ازن آنچه مصلحت باشد به آن عمل كنيم چون ايشان به منزل رفتند عاقب كه صاحب راى و عالم ايشان بود ايشان را نصيحت كرد و گفت اى معاشر نصارى مكابره از انصاف دور است عناد مكنيد و لازم انصاف باشيد كه بر شما ظاهر شد كه محمد ( ص ) پيغمبر خدايست اسقف كه از جملهء احبار ايشان بود گفت اى قوم اگر محمد ( ص ) فردا با عامهء صحابه خود بيرون آيد هيچ انديشه مكنيد و با او مباهله نمائيد كه او بر حق نيست و اگر با خواص اقرباء خود بيرون آيد از مباهلهء او حذر كنيد و بدانيد كه او پيغمبر به حق است پس روز ديگر صحابه در مسجد جمع